اومدیم خونه...
خیلی کار دارم داداشی اما اومدم که نگرانم نشی....
مامانی شنبه عمل شده از ۱۰:۳۰ اتاق عمل بود تا ۵ بعد هم بردنش آی سی یو چون عملش سخت بود و کم خونی شدید داشت
منم که انتظار اینو نداشتم کلی گریه کردم...
یکشنبه ۷ رفتم بیمارستان که اگه کاری داشتن باشم...۱۱ بردنش توی بخش...نسبت به عمل قبلی خیلی بهتره...بیشتر علائم های بیماریش مثل ورم پا و خوابیدگی هم بهتر شدن...
۲شنبه مرخص شد و اومدیم خونه...از اون روز همش مهمون داشتیم سرم شلوغه اما یادم نرفته که عاشقتم...ببخش دیر اومدم...
داداشی فعلا همه چی آروومه...
راستی داداش یادم رفت بگم که عطی هم عروس شد و خوشبخت...
