امشب
دختر مهربون شش هفتم یا خواهر کوچولوی هنرمند من میگه آدم باید یه جایی دیگه زورش به خودش برسه و کمرشو صاف کنه و بره دنبال آرزوهاش ....
کاش میتونستم ...کاش میتونستم دل بکنم و برم...کاش میتونستم چشمامو ببندم و بگم دیگه میخوام واسه خودم زندگی کنم
نه نمیشه سعی کردم نشد...چقدر دلم غصه داره داداش سعید
از یه جایی به بعد دیگه جونی هم نداری که حرف بزنی تا آرووم شی
بد نیستم داداش سعید خوبم ،خوشحالم که دوباره عمه شدم و داداش دومی این روزا خیلی خوشحاله
چند وقت پیش به مریم جون گفتم : داداش سعید منو دوست داشت مگه نه؟
اونم گفت : بی نهایت
داداش سعید ببخش که اذیتت کردم ،ببخش که هنوزم با گریه هام دارم اذیتت میکنم ، داداش سعید ببخش
♥ نوشته شده در ساعت توسط باران: