همین حوالی هستم

 

سلام داداش جون...خوبی دورت بگردم؟

ما هم خوبیم...همه چی نسبتا آروومه

بابا رو بردم دکتر گفت عمل نمیخواد فقط باید رعایت کنه

داداش سومی هم کمرش عمل میخواد اما دارم بازم میگردم دنبال دکتر

راستی چند روز پیش رفته بودم مدیریت درمان یه خانمی ازم پرسید ببخشید شما با دکتر بهاءلو نسبت دارین؟

گفتم بله چطور؟

گفت شباهت بی نهایتی به دکتر دارین

کلی خوشحال شدم که اگه به مهربونی تو نیستم حداقل شبیه تو هستم

خبر دیگه اینکه فصل گردو و بادومه و سرمون شلوغ...

دوستت دارم یه عالمه

♥ نوشته شده در ساعت توسط باران:

عید فطر به این ور....

 

اینجام خواهر فدای چشمات....

همه رو واست تعریف میکنم

عید فطر نامزدی داداش سومی بود و توی خونه ی ما چون خونه ی اونا کوچیک بود و تعداد مهمونا زیاد...

داداش سومی که اومد داخل،اشک مامانی سرازیر شد و داداش هم همینطور و من...

اما رفتم داداش رو آوردم وسط و دختر عموها دورش رو گرفتن که گریه نکنه...

خوشبخت شد و من خوشحالم...

تا ۳ روز بعد من خونه تمیز میکردم چون کسی نبود کمکم کنه...

فردای عید فطر یعنی ۳۰ مرداد تولدم بود...

داداش دومی و خانومش ۳۱ مرداد واسم تولد گرفتم و داداش سومی و خانومش ۲ شهریور...

دیگه اینکه نازنین مریم هم همون روز تولدم کادوم رو بهم داد...

جای تو هم یه عالمه بوسم کرد...

داداش سعید مامانی هم بهتره این هفته میبرمش دکتر...

و خبر آخر اینکه دارم دنبال کار میگردم و نیست..............

راستی عاشقتم.

♥ نوشته شده در ساعت توسط باران:

Design By : Bia2skin.ir