حسابداری

همش تقصیر تو سعید خان

تو به بابا گفتی حسابدار نیارن که من کاراشونو بکنم

خب من حسابداری دوست ندارم به کی بگم

دیگه انقدر واسه بابا بهونه آوردم دیگه نمیدونم چی بگم

بابا باران نوشتی حسابهای ماه پیش رو؟

بابا توی عروسی جمع کردم گذاشتم توی شرکت پیدا میکنم مینویسم

خب من دوست ندارم

بابا حاضرن حقوق حسابدار هم بهم بدن ولی من انقدر از این کار بدم میاد که حقوق هم نمی خوام

من توی درسای حسابداریه خودم موندم حالا بیام حسابای شرکت رو بنویسم

بستانکار ،بدهکار

حالا ملزومات،حسابهای پرداختنی،حالا وام میگیریم پس نمیدیم،گردنمون کلفته

نمیدونم تا کی میتونم بابا رو بپیچونم

مجبورم برم التماس داداش دومی که بیا برو یه حسابدار بیار

حسابهای اون آپارتمان رو که نوشتمو بستم بابا خوشش اومده

بابا حقوقت محفوظ

بابا جونم دورت بگردم من یه چیزی بهت میدم بی خیال من شو

حالا همش میندازم گردن امید یا درسام

نمیدونم امید رفت و امتحانام تمام شد من چیکار کنم

دوستان حسابدار پذیرفته میشود

 

♥ نوشته شده در ساعت توسط باران:

Design By : Bia2skin.ir