روز مادر
و هم زن داداش تنهاست هم مامان
از صبح که بیدار شدیم با داداشا سر به سرش گذاشتیم و خندوندیمش ولی من میدیدم که بغض کرده
میدونستم که کم کم بغضش میشکنه و شکست
نسترن زنگ زد که بهش تبریک بگه و مامان زدن زیر گریه
امروز به زن داداش تبریک گفتم و سکوت کرد فهمیدم یاد زمانی افتاد که تو بودی
یادته زنگ میزدی باران من چی بخرم؟
مامان من میدونم خیلی صبوری،میدونم توی دلت پر از غمه،میدونم داری چی میکشی
منم یه خواهرم می فهمم
مامان خوبم روزت مبارک
الان بغض توی گلومه،همیشه توی این روز منتظر بودی تا سعید بهت زنگ بزنه و من الان هیچ جوری
نمی تونم زنگ نزدنش رو برات توجیه کنم
مامانی منو ببخش
ببخش که نمی تونم جای سعید رو بگیرم
ببخش که نتونستم برم پسرت رو برات پیدا کنم
ببخش که هیچ کلمه ای برای دلداریت پیدا نمی کنم
مامانی من تا همیشه کنارتم تا هر وقت تو بخوای
قول میدم.
مامانی امروز بخند به خاطر دل من بخند.