دلتنگم...

امید فردا میاد میریم فرودگاه...

دلم براش تنگ شده میخوام واسش کیک بپزم با غذایی که دوست داره

چهارشنبه و ۵ شنبه و جمعه رو روستا بودیم

همه جات رو خالی کردن...

داماد ۲۳ ساله و عروس ۱۸ ساله

خوب بود خیلی خندیدیم.مامان رو هم خندوندیم

خوابت رو دیدم داداشی دلتنگتم...

راستی نشد برم تهران بابا گفتن زن داداش قرار بیاد چند تا سند امضا کنه

داداش سعید انقدر دل نازک شدم که هر کی هر چی بهم بگه یا یکم بلند باهام حرف بزنه فوری اشک

توی چشمام جمع میشه

فوری یاد این میفتم که اگه تو بودی کسی سرم داد نمیزد

دل تنگم داداش...

داداشی حالم خوب نیست میشه بعد باهات حرف بزنم؟؟؟؟

ببخش...

هنوز منتظرتم...

♥ نوشته شده در ساعت توسط باران:

Design By : Bia2skin.ir