تو بر میگردی...

دیشب خوابتو دیدم داداشی...

پیدات کردیم منو امید،توی یه کشتی...

قربونت برم الهی انقدر گریه کردی...

انقدر چشمات نور رو ندیده بود که می ترسیدی چشماتو باز کنی

بهم گفتی باران من صداتو میشنوم میترسم...

گفتم داداشی من اینجام باز کن

بغلم کردی خیلی گریه کردم...

بابا اومد،مامان،داداشا...

بابا یه مهمونی بزرگ گرفت...

داداش سعید قبل از اذان صبح این خواب رو دیدم میدونم که تعبیر میشه...

تو بر میگردی مگه نه؟؟؟؟

♥ نوشته شده در ساعت توسط باران:

Design By : Bia2skin.ir