مامان و بابا

مامان رو به زور بردم دکتر...

گفت حتما باید زانوهاش رو عمل کنه،گفت دیر میشه...

حالا میخوام عکسش رو ببرم چند تا دکتر نشون بدم که زودتر عمل بشه...

راه که میره زانوهاش صدا میدن...

داداشی بابا هم دستش عمل میخواد...

اگه اشتباه نکنم چسبندگی رگ پیدا کرده و به مرور زمان گوشتای دستش تحلیل میره...

واسه اونم یه نوبت دکتر گرفتم...

مامان چشماش ضعیف شده...

داداشی من موندم و یه پدر و مادر که چشمشون به در خشک شده دیگه بسه...

من از پس این همه بار بر نمیام...

 

♥ نوشته شده در ساعت توسط باران:

Design By : Bia2skin.ir