کارتن های غم...

امروز از طرف زن داداش دو تا کارتن واسم رسید...

میدونی داداشی توشون چی بود؟؟

یکیش که میز کامپیوتر بود همونی که وقتی خریدین با ذوق زنگ زدی به ما و گفتی.

زن داداش توی خونه جدید گفت جا ندارم،کامپوتر خودش رو داد به کودکان کار حالا فقط لپ تاپ تو هست

اما کارتن دیگه...

اون دستگاه بخور که چقدر منو سرش دعوا کردیم و تو زورت رسید و بردیش

فیلم های فارغ التحصیلی دانشگاهت...

تمام آلبوم های خانوادگی و کوه و دانشگاه و سربازی و خاطره های قبل از ازدواجت...

 یه سری وسیله که خودش احتیاج نداشت...

و اون صندوقچه نبات که روز بله برون خانواده زن داداش به تو هدیه دادن...

قبل از اینکه مامان بیاد تمام فیلمها و آلبوم ها رو زیر تخت قایم کردم ولی اصلا حواسم به صندوقچه نبود

دیدم داره از پله ها میاد پائین گفتم میای چیکار؟

گفت میام ببینم از زندگی بچه م چی مونده...

اومد و صندوقچه رو دید هر چی من التماس که مامان گریه نکن فایده نداشت...

مامان که رفت نشستم آلبوم ها رو دیدم و اشک ریختم...

نمیدونم چرا اشک چشمام خشک نمیشه...

♥ نوشته شده در ساعت توسط باران:

Design By : Bia2skin.ir