یه کار خوب

 

امروز یه کار خوب کردم

یکی از دوستانم زنگ زد گفت یکی از دوستاشون ۷ ماهه که افسردگی گرفته

مثل اینکه اونی رو که میخواسته ازدواج کرده حالا هم حاضر نیست بره پیش مشاور و از ریخت و قیافه افتاده

تو بیا باهاش حرف بزن

گفتم آخه من چی بهش بگم؟

گفت خودت بلدی

بهش زنگ زدم و توی ۲۰ دقیقه کاری کردم که دوستم زنگ زده میگه باران تو چیکار کردی؟

این یارو زنگ زده به من که میخوام دوباره برم کلاس گیتارم رو شروع کنم

میخوام برم آرایشگاه سر و صورتم رو درست کنم،اینجوری زشته یکی ببینه

میگه بسه هر چی غصه خوردم اون که خوشبخت شد منم میخندم

خوشحالم که بازم تونستم یکی رو به زندگی عادی بر گردونم

بهم میگفت باران جان خدا تو رو از آسمون فرستاده؟

گفتم نه فقط یه زبون بهم داده واسه اینجور کارا

یه کار مشاوره هم توی یه انجمن خیریه ی بهزیستی بهم پیشنهاد دادن ولی حیف مامان تنها میمونه

مشاورم میگه باران واسه کل بهزیستی بسه

چنان مخ طرف رو میگیره به کار که طرف یادش میره غم داشته ولی به خودش که میرسه کم میاره

الان خوشحالم

بهش گفتم یا علی بلند شو

اونم گفت علی یارت

خدا جون من کاری که بلد بودم کردم دیگه بقیش با خودت نذار بازم ببازه

♥ نوشته شده در ساعت توسط باران:

Design By : Bia2skin.ir