سوختم...
مامانی میگه تو رو شب ببرن صبح برت میگردونن
دیشب خونه داداش دومی دعوت بودیم
با مامان بلند شدیم شیرینی که دوست داره رو براش پختیم
خواستم شیرینی رو بذارم توی روغن انگشتام رفت توی روغن و کامل سوختم
اساسی سوختم ها
هیچکی هم نبود که نازمو بکشه
♥ نوشته شده در ساعت توسط باران: