گلی گم کرده ام...

 

دو سال میشه که توی محرم سعید نیست

داشتم حافظه گوشیم رو خالی میکردم روی سیستم

یه رکورد بود اسم نداشت

گفتم ببینم چیه

صدای بابام بود

گلی گم کرده ام میجویم او را،به هر گل میرسم میبویم او را

و صدای  گریه های مردا و زنا توش میومد

یادم اومد

توی محرم این دو سال شام غریبان بابا توی حسینه این رو خونده بود و پسر عموم ضبط کرده بود

یادم اومد که تا صدای بابا اومد همه زدن زیر گریه

یادم اومد که بابا با چه سوزی این شعر رو خوندن.

آره صدای گریه داداشام هم یادم اومد.

نذر کردم نمیدونم این نذرم یعنی چی ولی شام غریبان تا وقتی سعید برگرده کف دستم شمع روشن میکنم

توی این دو سال هم روشن کردم

وقتی روشن کردم دیدم دخترهای فامیل هم به تبعیت از من همین کار رو کردن و اشک میریختن

دیشب حالم خوب نبود.تمام خاطرات...

♥ نوشته شده در ساعت توسط باران:

Design By : Bia2skin.ir