خستم....
امروز یه بغض توی گلومه....
فردا امتحان دارم.....
و پس فردا مراسم چهلمین روز نبودن آنا......
داداش سعید منم خندیدن بلدم اینو مطمئنم.....
توی این شبایی که هوا سرده،باران کنج اتاق نشسته چرا به خوابش نمیای؟؟
داداش سعید،باران خسته شده......
♥ نوشته شده در ساعت توسط باران: