حرف مریم....

 

این نوشته ایه که زن داداش روز تولد سعید براش خوند

هر بار میخونمش بغض میکنم ...

 

سعيد!  تو را مي بخشم        كه بي من

به جايي رفتي كه نمي دانم كجاست

اما كمتر از بهشت خدا شايسته ي تو نيست!

سعيد!        جسم مهربان تو

در كجاي اين كوههاي بلند و سپيد

در زير كدامين برف

در كنار كدامين درياچه آرميده...

آه! كه چقدر بي تو بودن را اشك ريختم

چقدر بي تو بودن را در طبيعت نپال راه رفتم

و چقدر بي تو بودن را در كنار درياچه تلي چو فرياد كشيدم

و بي تو بودن تمام نشد تمام نشد

 ومن تمام شدم!

و پايان من

مريم عاشق تو

اين خطوط است

كه جوهر اين قلم ترجمه ي اشك چشمانم است كه به من وفا نكرد و نخشكيد

ترجمان صداي قلبم است كه به من وفا نكرد كه در نبودنت بايستد

آه آه !    چقدر بد بودم

كه بي تو بودن سهم من از اين زندگي شد

و بدان براي هميشه تا قلب من مي تپد دوستت دارم...

آري آغاز دوست داشتن است

گرچه پايان راه ناپيداست

من به پايان دگر نينديشم

كه همين دوست داشتن زيباست

♥ نوشته شده در ساعت توسط باران:

Design By : Bia2skin.ir