یه حقیقت....

 

توی این وبلاگ حتی یک کلمه دروغ یا اغراق هم ننوشتم....

حتی یک کلمه...

تمام روزهایی که برام گذشتن و اتفاق هایی که در نبود داداش افتاده رو گفتم

نه برای اینکه بخونید و دلتون به حالم بسوزه یا اینکه بگید آخی....

نه....

نوشتم که داداش سعید اومد ببینه

نوشتم که از تنهایی و حرف نزدن دق نکنم

نوشتم که با نوشتن این خاطرات و روزها گریه کنم و سبک شم

داداش سعید همیشه گفته بعد یک دروغ مجبوری هزاران دورغ بگی....

من احساسم رو با دروغ یکی نمی کنم....

+این رو به خاطر یه نظر خصوصی گذاشتم که واسم خیلی سنگین بود....

♥ نوشته شده در ساعت توسط باران:

Design By : Bia2skin.ir