گزارش ...

 

امید امروز صبح رفت

و زن داداش هم امشب رفت....

بابا میگن مریم برای ما همون سعید میشه...

وقتی مریم میاد اینجا مامان حالش خوبه میخنده...

برای هر دو تا زن داداشام هدیه روز سپندارمذگان رو خریدم...

و امروز به اونایی که برام عزیز بودن گفتم که دوسشون دارم البته فقط دختر ها....

یه بغض سنگینی توی گلومه که تا یادش میفتم اشکام سرازیر میشن....

نگرانم نشو داداشی حالم بد نیست فقط بازم کابوس میبینم

شاید بازم باید قرص بخورم ...

زن داداش همه ی آلبوم هات رو بهم داده بود البته تا قبل از عروسی

یعنی بچگی هات تا قبل ازدواج، و امروز هم تمام عکسهای ۴ سال زندگیتون رو بهم داد

خواستم نگاه کنم ولی با این بغضی که توی گلوم بود نمیتونستم

اگه نگاه میکردم ساعت ها گریه میکردم....

داداش سعید تنهایی سخته....

تنهایی غم رو به دوش کشیدن سخته...

امشب رو کنارم باش.

 

♥ نوشته شده در ساعت توسط باران:

Design By : Bia2skin.ir