نوشتم که نوشته باشم همین...
نگرانم نباش گرچه ظاهریه برای دلخوشیه مامان ولی خب همونم بد نیست
حالم خدا رو شکر بهتر شده دیگه تب ندارم
فردا طبق شمارش من و مامان ۲۸ نفر مهمان داریم برای نهار...
کمرم برید از بس کار کردم
ولی خب چاره ای نیست تک دختر بودن اینم داره...
کلاسامون هنوز شروع نشده
هیچ درسی ارائه ندادن و من فقط تونستم ۷ واحد بردارم
وقت کردم میرم دانشگاه یکم داد و بیداد میکنم
دیگه...
بین خودمون بمونه داداش سعید
شب که میشه بغض نمیذاره بخوابم
خدا خیرش بده اونی که قرص رو درست کرد.
منو ببخش.ببخش ببخش
هر چی نزدیک عید میشه دلتنگیم بیشتر میشه
این روزا یکی رو میخواستم برای همراهی،برای اینکه دوسم داشته باشه،برای اینکه
بهش بگم داداش سعید که نیست من تنهام،کسی حرفم رو گوش نمیده،یه عالمه
حرف دارم واسه گفتن
ولی هیچکی نیست....
تو قمار زندگیمون تو نباشی من میبازم....