تو ای مسافر همیشه بهار بارانی ، زود تر برگرد .

من در رقص نگاه مهتاب فقط نگاه تو را دیدم.

ستاره ها را به ضیافت انتظارم دعوت کردم.

کوچه سرشار از انتظار من است.

هوا بوی دلتنگی می دهد و من هنوز بیقرارم.

مهتاب با اندوهی نقره ای رنگ گفت:

منتظر مباش او بر نمی گردد!

نه!نه!نه!...!

این را من هزار بار گفتم:نه!

انتظار من بهانه ی بودن من است

می دانم

تو می ایی و من

چشمانم را فرش زیر پای امدنت می کنم

+ممنون داداش آرش.

♥ نوشته شده در ساعت توسط باران:

Design By : Bia2skin.ir