بازم تموم شد

 

دیروز هم مثل سالهای قبل واست ختم انعام گرفتیم

دیروز هم مثل سالهای قبل سکوت کردم

قرار بود بمونی کنار غرورم....نبودی ببینی چقدر سوت و کورم

یه بار دیگه ۷ آبان اومد و رفت

بازم روزا رو میشمارم....

شب قبل از مراسم بابا خوابت رو دیده بود،تو خواب گریه میکرد

گفت که پیدات کرده بودیم اما صورتت زخمی بود و همه ی بدنت درد میکرد

پیش دکتر که بردیم گفته که چون یخ زده بوده و باز شده درد ِ بدنش مال ِ اینه،خوب میشه

 

داداش سعید برمیگردی میدونم...من بازم چشم به راهت میمونم

 

♥ نوشته شده در ساعت توسط باران:

Design By : Bia2skin.ir