تکه جا مانده...

 

نمیدونم چرا یهو یاد وبلاگ نازنین ِ مریم افتادم،ویلاگی که تو بغض های شبونه واسه تو مینوشت

بازش کردم و دیدم باز هم شروع کرده به نوشتن اما اینبار تو نوشته ها داره دنبال زندگی میگرده

امروز تولدشه

 الان اشکهام داره گونه هامو خیس میکنه،دلتنگی داره دلمو به درد میاره

میدونی چیه داداشی،وقتی یه تیکه از دلت جا مونده باشه یه جای دور ،خنده ها روی لبهات موندگار نمیشه

نه داداشی خوبم...۵ شنبه هم داداش سومی عقد کرد و من خوبم ولی دلم.............

دوست دارم...تو رو ،نازنین ِ مریم رو، تمام هدیه هاتو ،خاطره هاتو ،حتی اشکهامو که دلیل ریختن تک تکشون تویی. 

+نینا گوشیمو گم کردم،شمارتو واسم بذار لطفا

♥ نوشته شده در ساعت توسط باران:

Design By : Bia2skin.ir