روحیه...
سلام آقا داداش ِ گل
خوبی؟ منم بد نیستم،حالا دونه دونه میگم که تا حالا کجا بودم
دنبال دکتر ِ مامان بودم و بعد هم درگیر تولد بابا و از شب تولد بابا تا ۳ روز بعد هم مریض بودم در حد ِ
مردن که دردم با ۷ تا آمپول ساکت شد.
آخرش هم دکتر نفهمید من چِم بود.
خلاصه حالا هم که درگیر درس و امتحان و کلاس زبان و باز هم دکترای مامان
حالا تو این گیرو دار یه سرگرمی پیدا کردم که داره بهم روحیه میده
دارم عکسای یه عروسک ِ معروف رو جمع میکنم انقدر ذوق دارم واسش که ساعت ۵ بیدار میشم تو نت
میچرخم دنبالش و ۶ میرم کلاس...حس خوبی دارم
توی این چند شب هم دیدن ِ تو حالمو بهتر کرده.دوستت دارم
♥ نوشته شده در ساعت توسط باران: