عشق زندگیه من...
خدایا سال ۸۷ سعید رو بردی و منو چشم به راه گذاشتی
سال ۸۸ شوهر عمه رو بردی و غم گذاشتی رو دلمون
سال ۸۹ آنا رو بردی و واسه همیشه بدونِ مادربزرگ شدم
سال ۹۰ پسر عموی ۲۴ سالمو بردی و داغ ۲ تا پسر رو به دل عموم گذاشتی
مهر سال ۹۱ پدر بزرگ رو بردی که واسه همیشه در خونه ش به رومون بسته شه
بهمن سال ۹۱ چشم های زن عمو رو بستی که دخترش مثل خودش بدون مادر، بزرگ شه
اما الان...

خدایا به بزرگی خودت قسم دیگه جون به تنم نمونده،نذار دق کنم
خدایا میدونی حاضرم بمیرم و درد نکشه،خدایا تا الان چند بار اونو بهمون بخشیدی این بار هم درد رو ازش دور کن
منی که با شنیدن درد کشیدنش از زبون خواهرش مثل ابر بهار اشک ریختم یه مو از سرش کم شه میمیرم
+این شخص که حاضرم جونم رو هم بدم تا همیشه سالم باشه پسر عموی ۱۷ ساله ی منه که بابا وقتی میفهمه درد داره چشماش پر اشک میشه .علی عشق زندگیه منه...