علی خوب شو...
خبر خوش: علی بعد از یک شب در آی سی یو ماندن سه شنبه به بخش منتقل شد و امروز چهارشنبه هم داره مرخص میشه،دکتر گفته این زیادی حالش خوبه بمونه بیمارستان اینجا رو میریزه بهم.قرار بود که موبایل به گوشش نزدیک نکنه اما نتونست ،صبح با کلی ذوق میگه من دارم میام خونه برو واسم کمپوت آناناس بخر.خیلی خوشحالم خیلی...
علی ِ من...
دورت بگردم
امروز دوشنبه عشق ِ من ساعت ۱۱:۳۰ عمل شد تا ۱۶:۱۵ و تا ۱۷:۳۰ توی ریکاوری موند
۳۰ نفر بودیم که پشت در اتاق عمل نشسته بودیم
داداش سعید نبودنت اذیتمون میکرد هر بار برای علی امن یجیب خوندم از چشمام اشک سرازیر شد
مثل الان که دارم گریه میکنم اصلا تحمل درد کشیدنش رو ندارم
از ذهن همه ی ما گذشت که اگه سعید بود دل ِ ما آروومتر بود میدونستیم که مواظب علی هست
خوشحالم که علی هم مثل تو انقدر عزیز ِ
بردنش آی سی یو گفتن ۲ روز باید اینجا بمونه،باهاش حرف زدم گفت خوبم
مثل هزاران باری که بهش گفتم دوسش دارم باز هم گفتم : علی دوست دارما زود خوب شو
داداش سعید برگرد تا همه ی اینا رو وقتی سرم روی پات ِ برات تعریف کنم
++ دکتر گفته که فقط به کیست ِ ، برای علی ِ من دعا کنید