یه مدت نیستم
از ناراحتی دستام دارن میلرزن
هر چی خواستم به روی خودم نیارم که خوب نیستم نشد
داداش سعید هر آدمی یه ظرفیتی داره خدا رو شکر صبورم ولی تا کی؟
هر چی حیا داشتم و هر کی هر چی گفت ادب کردم بسه دیگه
عالم و آدم میدونن من چقدر رو مامان حساسم امشب توی مراسم زن عمو هر کی هر چی گفت
جوابشو دادم.ببخش داداش اما دیگه نمیتونستم صبوری کنم
الان رسیدیم خونه دارم گریه میکنم و مینویسم...خسته شدم
+شاید یه مدت نباشم تحمل ناراحتیتو ندارم داداش.دوستت دارم
♥ نوشته شده در ساعت توسط باران: