22 فروردین 1392
لباساشو تا کردم و گذاشتم توی چمدون، فقط یه دست واسش نگه داشتم که توی این چند روز باقی مونده اگه
خواست باشه و کت و شلوار دامادیش که پنجشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۲ میپوشه و میره خونه خودش
عروسی نمیگیره فقط یه شام توی رستوران برای فامیل نزدیک و بعد هم مسافرت
داداش سعید اشک توی چشمامه......
۸۴ تو رفتی
۸۹ داداش دومی
۹۲ هم داداش سومی
و من هر روز تنهاتر میشم
داداشی واسه خوشبختیش دعا کن.
♥ نوشته شده در ساعت توسط باران: