حس خوب من...
امروز بیا با هم از دوستات و همکلاسی ها حرف بزنیم
از حسهای خوب و بدی که با دیدنشون بهم دست میده
اینکه به من بگن خودتو حالت خنده هات خیلی شبیه سعید ِ از اون حسهای قشنگه.
اما اینکه همکلاسیت توی مطبش بغلت کنه و اشک توی چشماش جمع بشه حس بد.
میدونی که باعث این حس بد تویی آقا داداش ، چون تو باعث شدی اون همکلاسی مهربونت با دیدن من نبودنت یادش بیاد.
دیدن دوستای تو رو، نگاهشون به من ،لبخنداشون ،حتی خاطره هایی که از تو واسم میگن رو دوست دارم
و اینکه جز من کسایی هستن که تو رو توی خوابهاشون زنده میبینن یه حس خوبه.
اما داداش تو رو با رفتنت همه ی زحمتای منو انداختی گردن دوستات
هر بار که میرم پیششون شرمنده میشم
ولی داداش خوشحالم که دوستای به این خوبی داری و من بیشترشون رو میشناسم
امیدوارم جبران همه ی خوبیهاشون رو اگه من نتونستم بکنم تو با اومدنت جبران کنی.