خبر...
داداش مهربونم سلام
بازم بی معرفتی کردم و دیر اومدم ولی باور کن دلیل موجه دارم
توی این مدتی که نبودم وسایل خونه رو جمع میکردم برای کوچ به خانه ی جدید
از یه طرف هم مامانی خورده بودن زمین و درگیر دکتر و بیمارستان بودم
و یه خبر خوب دیگه هم واست دارم که میخوام با عکس واست بذارم تا خیلی خوشحال شی
فعلا همه جا آروومه جز دل من و مامانی که اونم خدا یه کاریش میکنه
+ پادیر مهربون دلم برات تنگ شده خیلی زیاد
+ آفتابگردان مهربون ببخش بی معرفتیام رو
+ خانم یک هشتم تو به من قول دادیا یادت نره
+ داداش آرش خوبم کم کم آماده باشین که میام سراغ لباسم(قرص قلب که دارین؟)
+ و اما مسافر مهربون ببخش که جواب ندادم و نیستم و بی مهرفتم ببخشید
♥ نوشته شده در ساعت توسط باران: