سیزده بدر

 ساله که سیزده بدر پیشمون نیستی ولی یادت پیشمونه و دعای برگشتت ورد زبونمون

خودمون باغ داریم و من همش دعوا میکنم که بریم لب آب و پسرا واسه اینکه لج منو در بیارن میگن

آره بریم لب آب اونجا سبزه بیشتر هست

 این باران گره بزنه شاید یکی هم اومد ما رو از دستش خلاص کرد

با اینکه توی این ۲ سال

 فهمیدم داداشام اصلا تحمل اینو ندارن که بخوان منو با کسی قسمت کنن

داداشی گل من

دلم یه عالمه که میشه ۱۰۰۰ تا واست تنگ شده

 انقدر حس خوبیه از وقتی دعا رو انداختم گردنم

 کابوس که نمی بینم هیچ همش شبا تو رو میبینم

راستی دیشب هم خیلی آروم خوابیدم،خیلی

یکی از یه جای دور مواظبمه

مثل تو مهربونه،دوسم داره،نگرانمه

خدا جون دوست دارم

از وقتی رفتی حال آنا و پدربزرگ خیلی بد شده خیلی

پدربزرگ همش تپش قلب میگیرن و آنا هم که دیگه یکی دو تا نیست بگم

زن و شوهر فوق العاده باحالین

همش در حال بحثن

ما نوه ها هم واسمون جالبه اینا چه جوری با هم ازدواج کردن

پدربزرگ ساکت،آنا پر حرف

پدربزرگ کم خوراک،آنا ماشالله

پدربزرگ همش مشغول خوندن قرآن،آنا دنبال سی دی رقص

دیشب هم آنا تنها بود

رفتم پیشش کلی واسم حرف زد که تمام رو بگم ۱۰۰ دفعه بیشتر شنیده بودم ولی خب پیر شده دیگه گناه داره

فشارش و قندش رفته بود بالا

از اونجایی که سعید جان دکترن و من هم خواهرشون

میدونستم باید چیکار کنم

بهشون قرص دادم و با آبلیمو براشون کباب پختم و یه لیوان هم جوشوندنی

ماشالله ماشالله هزار ماشالله واسه خودم دکتریم ها

حالش زود خوب شد

صبح هم قندشون رو گرفتم نرمال بود

هر چی شیرینی هم بود قایم کردم و اومدم خونمون

داداشی نگران هیچی نباش

دارم همه چیز رو برای برگشتت مهیا میکنم که وقتی برگشتی نگی

مامانی چرا حالش اینجوریه

چرا بابا دستشون درد میکنه

چرا در دیزی بازه

چرا چشمات کوچولو شده

چرا امید فوق نگرفته

مثل یه مرد وایسادم بالای سر همه تا تو بیای

ها راستی سیزده بدر

فردا میریم احتمالا با عمو حمید اینا

شایدم رفتیم ویلای پسر خاله

یاد گرفتم چه جوری سبزه گره بزنم

قبلا ناشی بودم

فردا شب که اومدم واست تعریف میکنم

بابا هم بهم اجازه دادن که عرض رودخونه رو با مهسا برم

یادته که سری قبل تا وسطش رفتیم

کاش...

نه دیگه کاش خوب نیست

فردا کاری میکنم که به همه خوش بگذره

داداشی دوست دارما

+ راستی صبح بابا اومدن ازم بپرسن داداش دومی نیومد

گفتن سعید نیومد؟

مامانی هم فوری بغض کردن

منم زود حرف و عوض کردم و خندوندمشون

خدا جون و سعید

مرسی که پیشمین

♥ نوشته شده در ساعت توسط باران:

Design By : Bia2skin.ir