می خوام حرف بزنم

من دلم میخواد حرف بزنم

خب مردم از بس تو دلم نگه داشتم

خب یکی هم بیاد به من بگه باران از دلت چه خبر؟

تا منو میبینن میگن تو دیگه بزرگ شدی باید مراقب مامانت اینا باشی

یه وقت گریه نکنی ها

داداشی توی مراسم اجباری که واست گرفتیم

توی بغل دوست زن داداش از حال رفتم

صداها رو میشنیدم ولی فقط نگاه میکردم

خاله جون اومد بهم گفت

خاله باران تو دیگه چرا؟

تو باید مواظب مامانت باشی

تو باید محکم باشی

آخه خاله جون،پس من چی؟

من کی گریه کنم؟

صبح توی یه فیلم یه پسری داشت ساز دهنی میزد

مامانی شروع کرد گریه کردن

سعید من هم ساز دهنی داشت

داداشی توی تولدت یه پسری رو آوردیم که نیم ساعت ساز دهنی زد به یاد تو

به خدا میخوام دم نزنم اما تا کی؟

خب یکی هم بیاد منو بغل کنه

شبا تا می ترسیدم از اتاق میومدم بیرون میرفتم بغل سعید

هیچی نمی گفت فقط بغلم میکرد

صبح هم آروم میرفت سر کار

خسته شدم از بس رفتم پشت ستون قایم شدم و بغض کردم

خسته شدم از بس رفتم زیر دوش که کسی صدامو نشنوه

بابایی گریه کن آه کشیدن هات داره بارانت رو آب میکنه

مامانی به خودت طاقت بده دارم میشکنم

داداشیا چرا همش توی چشماتون اشک هست؟

میدونم باز میای توی خوابم و اشکامو پاک میکنی و هیچی نمیگی

داداشی منم دلم سنگ صبور میخواد

من که خواهر نداشتم

داداشی بگو یکی بیاد بغلم کنه بهم بگه باران حرف بزن

هر چقدر دلت میخواد حرف بزن

داداشی بیا توی خوابم تا باهم حرف بزنیم

بیا بغلم کن

بیا آرومم کن

بیا بگو که بر میگردی

داداشی چشمم درد میکنه نمیتونم گریه کنم

بیا بگو تو رو که همینجوری هم نمی گرفتن باز زدی خودتو عیب دار کردی

داداشی بیا بهم بگو چشم حسود کور

یادته چقدر واسه اینکه مامانی همش واسه تو نون می پخت حرص میخوردم

چقدر لج منو در میاوردی

ولی هیچ وقت یادم نمیره که جلوی من با زن داداش گرم نمی گرفتی که یه وقت من گریه نکن

تا میدیدی دلم گرفته میرفتی توی اتاق

میومدم توی بغلت های های گریه میکردم

باز کی اذیتت کرده؟

کی اشک بارانمو در آورده؟

داداشی بیا دیگه

بیا من سنگ صبور ندارم

بیا من دلتنگم

بیا من شکستم

بیا من دارم پیر میشم

بیا

 

♥ نوشته شده در ساعت توسط باران:

Design By : Bia2skin.ir